محمد تقي جعفري

398

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

هجوم نمىبرد ، بلكه خود شتربان را تعقيب مىكند ، پس معلوم مىشود كه شتر بويى از اختيار برده است . همچنين موقعى كه سنگى به سگ ميزنى ، سگ سراغ خود ترا مىگيرد . اى عقل انسانى ، حالا كه مىبينى عقل حيوانى اختيار ، آن پديدهء با عظمت را درك مىكند ، تو هم كمتر از حيوان مباش واحساس اختيار را ناديده مگير . اين موضوع اختيار كاملًا روشن است ، ولى اين جبر بافان از بيم مسئوليتها كه متوجه كارهاى اختيارى آنان مىباشد ، مانند آن خورندهء سحرى براى روزه است كه از شدت حرص به خوردن سرش را پايين انداخته ومىگويد : هنوز فجر طلوع نكرده است و من مىتوانم سحرى بخورم و سر بلند نمىكند روشنايى فضا را ببيند حرص وآز آن پديدهء پست كه مىتواند آفتاب را پنهان كند ، آيا نمىتواند دليل وبرهان را با سفسطه ونمىدانم ونمىبينم مخفى بدارد ؟ مثلى را به تو مىگويم ، گوش فرا ده تا اختيار خود را منكر نشوى